19 ماهگی من...
این ماه کلا در سرخوشی و خرسندی بسیاری سپری شد...اولش که ماناز اومدو بعدش هم دایی حسین و حسابی خونمون شلوغ بود و من هم از حالت دپرشن خارج شدم و خلاصه کلی خوش به حالم شده...جای همتون خالی
تقریبا در اواسط 19 ماهگی با مقوله خودکار و مداد و کاغذ، حسابی آشنا شدم و بعدش یاد گرفتم که میشه با این اشیاء یه چیزایی روی کاغذ خلق کرد و بعد از آشنایی، دیگه دست بردار نیستم و در هر مکانی و هر زمانی نقاشی میکشم...در حالت نشسته ، خوابیده و حتی روی چمدانهای دایی حسین!!!




یه مواقعی پیش میاد که از طراحی خودم ناراضیم...و اینجوری از کاغذ بیچاره انتقام میگیرم!

به مناسبت 19 ماهگیم همگی دعوت شدن به فست فود خوری...و عجب دلچسب بود پیتزای گوشت و قارچ و پیاز سوخاری!


و امااااااااا...یک اتفاق دردناک...واکسن 19 ماهگی (نیمه دوم واکسن 18 ماهگی) که تقریبا 2 روز به خاطرش لنگ میزدم و غر غرو شده بودم...اما به خیر گذشت...

شاد باشید...


19 ماهگی من...
